صبح روز 27 آبان
وای سویل
احساس میکنم تمام بدنم داره از هیجان میلرزه آخه مامانی از عمل میترسه 
تا چند ساعت دیگه تو بغل مامانی هستی 
بابایی هنوز بیدار نشده 
میخوام وسایلهارو دوباره چک کنم تا خیالم راحت بشه 
الان داری تکون میخوری . این آخرین تکونهایی که احساس میکنم تا چند ساعت دیگه از نزدیک لمست میکنم فرشته من 
دفتری که توش برات خاطره مینویسم و با خودم میبرم تا امشب احساساتم و توش برات بنویسم 
عاشقتم دخترم

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


صبح روز 27 آبان
